خواجه نصير الدين الطوسي
67
اخلاق ناصرى ( فارسى )
و مشاهده مىبينم كه طبيعت بعضى مردم اقتضاى خير مىكند و بهيچوجه از آن انتقال نميكند و ايشان اندكاند و طبيعت بعضى اقتضاى شر مىكند و بهيچوجه قبول خير نميكند و ايشان بسيارند و باقى متوسطاند كه بمجالست اخيار خير ميشوند و بمخالطت اشرار شرير و حكيم ارسطاطاليس در كتاب اخلاق و كتاب معقولات گفته است كه اشرار بتعليم و تأديب اخيار شوند و هرچند اين حكم علىالاطلاق نبود اما تكرار مواعظ و نصايح و تواتر تهذيب و تأديب و مؤاخذه بسياسات پسنديده هر آينه اثرى كند پس طايفهء باشند كه هرچه زودتر قبول آداب كنند و اثر فضيلت بى مهلت و درنگى در ايشان ظاهر شود و طايفهء ديگر باشند كه حركت ايشان بسوى التزام فضايل و تأديب و استقامت بطئىتر بود . و اما دليل حكماى متأخر بر آنكه هيچ خلق طبيعى نيست آنست كه ميگويند كه هر خلقى تغيير پذيرد و هرآنچه تغيير پذيرد طبيعى نبود نتيجه دهد كه هيچ خلق طبيعى نبود و اين قياسى صحيح است بر صورت ضرب دوم آنكه از شكل اول از مقدمه صغرى ببيانى كه گفته آمده است و آن آنست كه صغرى موجبه كلى باشد و كبرى سالبه كلى نتيجه ميدهد سالبه كلى از شهادت عيان و وجوب تأديب احداث و حسن شرايع كه سياست خداى تعالى است ظاهر است و مقدمه كبرى نيز در نفس خويش خودبين است چه همه كس داند كه طبع آب را كه مقتضى ميل او است باسفل تغيير نتوان كرد تا ميل كند به جهتى ديگر و طبع آتش را از احراق نتوان گردانيد و ديگر امور طبيعى بر اين مثال . پس اگر خلق طبيعى بودى عقلاء بتأديب كودكان و تهذيب جوانان و